تبلیغات
رودبار بستک آنلاین - قهرمان راه خدا
رودبار بستک آنلاین
فریاد را همه میشنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام خدمت همشهریهای خوبم این وبلاگ برای شمااست اگه جای اشکال داربگین هرکی هم میخوادمطلبی براش منتشربشه توقسمت نظرخصوصی برامون بفرسته اگه مطلب اشکال نداشت حتمامنتشرمیشه نظرات درتمامی قسمت های مخطلف هایادتون نره منتظرتون هستیم





مدیر وبلاگ : @گل یخ@
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرشما بهترین گزینه برای دهیار شدن كدام یك ازاین افراد میباشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟







نوشته: شیخ مصطفی امامی
مدرس مدرسه دینی صدرالاسلام بندر خمیر و امام جمعه خواجه عطاء بندرعباس



الحمدلله رب العالمین والصلاه والسلام علی الرحمه المهداه الی العالمین محمد و علی آله و صحبه اجمعین اما بعد: 


چه زیباست اگر عاشقانه قربانی دهیم، فدا کنیم دلبستگی ها را برای محبوب برتر، چه لذتی دارد،چه عزتی دارد، چه زیباست آنگاه که هنرمندان راه خدا در کشاکش دوران، در مبارزه با اصحاب عصیان به خاطر عشق به خدای رحمان ارزشمندترین کالاهای جهان را تقدیم می کنند. راستی این هنرمندان این گونه هنرنمایی را کجا آموخته اند؟ در کدامین مکتب این گونه انسان را تربیت می کنند؟ چگونه توانسته اند تمام غل و زنجیرهای اسارت را پاره کنند و به آزادگی، آری آزادگی واقعی دست پیدا کنند، آنان حتی موفق به عبور از سد محکم نفس خویشتن نیز گشته اند.

 در گلستانی پر گل و رنگارنگ سیر و سیاحت می کردم در پی این بودم که گلی خوشبو،   کم نظیر و زیبا به شما تقدیم کنم، اما انتخاب بسیار مشکل بود، به هر کجا  می نگریستی، زیبایی ها تو را به سوی خود  می کشید، اما چگونه انتخاب کنم، به ناگاه در گوشه ای از گلستان گلی توجهم را جلب کرد، آری انتخاب خوبی بود او یکی از فدائیان رسول الله (ص) بود او کسی بود که قهرمان میدان عدالت، بی رقیب میدان شجاعت، آن کسی که اسلام آوردن او برای امت عزت بود و خلافت او رحمت،  امیر المومنین امام عمر بن الخطاب(رض) در مورد او فرموده بود : «حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ أن یُقَبِّلَ رَأسَ ......... و أنَا أبدَأ بِذلک» راستی او چه کسی بود؟ او یکی از جوانانی بود که در همین مکتب درس عشق، محبت و آزادگی آموخت، او آموخت که رها شدن از بند نفس و دلبستگی های آن چه لذتی دارد، آری او همان کسی بود که آرزو می کرد کاش به تعداد موهای بدنش جان می داشت تا که آنها را یکی پس از دیگری تقدیم معشوق خود می کرد. او کسی نیست جز عبدالله بن حذافه السهمی همان دلاوری که= نه نه ، بگذار از اول بگویم : شش سال از هجرت پیامبر(ص) می گذشت پس از صلحی که بین مسلمانان و کفار قریش برقرار شده بود موقعیت خوبی برای رشد و ترقی اسلام در جهان آنروز پیش آمده بود. رسول خدا(ص) که قدر موقعیتها را به خوبی می دانست تصمیم بزرگی را اتخاذ فرمود، آری دعوت دادن به پادشاهان بزرگ جهان، همانهایی که بر اریکه قدرت نشسته بودند غرق در ندانستن، ندانستن آن چه که ندانستنش مساوی با مرگ واقعی بود، بسیاری از آنها خود را خدا می دانستند و جاهلانه خود را این گونه باور کرده بودند.

 پیامبر(ص) تصمیم بر این گرفت که آنها را به سوی اسلام دعوت کند و سپس چنین فرمود: «فَإنّی اُریدُ أبعَثَ بَعضَکُم ألَی مُلوکِ الأعَاجِمِ فَلا تَختَلفوا عَلَیَّ کَما اختَلَفَ بَنوإسرائیلَ عَلی عیسی ابن مریم...»یعنی«من می خواهم برخی از شما را به سوی پادشاهان غیر عرب بفرستم، پس بر من اختلاف نکنید آنگونه که بنی اسرائیل بر عیسی پسر مریم اختلاف کردند... » بنگرید چگونه پروانه های عاشق، عاشقانه می سوزند، «فقال اصحاب رسول الله(ص) نَحنُ یا رَسولَ اللهِ نُؤَدّی عَنکَ ما تُریدُ فَابعَثنا حَیثُ شِئتَ» «یاران رسول خدا گفتند: ای رسول خدا، هرآنچه بخواهی اجرا می کنیم، پس ما را هرجا که خواهی بفرست». آنگاه پیامبر(ص) شش نفر از یاران جان فدا را انتخاب فرمود یکی از همین شش نفر سیدنا عبدالله بن حذافه السهمی (رض) بود. او به مانند تیری در کمان بود که چله آن کشیده منتظر این بود که رسول الله (ص) او را به هر طرف که می خواهد پرتاب کند او مسئولیت رساندن نامه پیامبر(ص) را برای کسری پادشاه ایران به عهده گرفت. آماده حرکت شد، اهل و عیال و فرزندان را وداع  گفت، تنهای تنها، در حالی که فقط خدا با او بود راه افتاد، رفت و رفت تا اینکه به سرزمین فارس رسید، اجازه ورود خواست و به دربانان فهماند که نامه بسیار مهمی در دست اوست. کسری دستور به آراستن قصرش داده و بزرگان فارس را به حضور طلبید، سپس اجازه ورود صادر شد، عبدالله بر بزرگترین مرد ایران زمین وارد شد اما خبری از لباس شاهانه نبود، ساده ساده، به همان سادگی عربهای بادیه نشین، ولی گردنش بلند، قدمهایش استوار از جوانب او عزت اسلام می ریخت و قلبش لبریز از ایمان بود، آرام آرام بدون ترس و هراس، بی توجه به ظاهر شگفت انگیز قصر پیش رفت، کسری دستور داد که نامه را از او بگیرید ولی او از دادن نامه سر باز زد و فرمود: نه" رسول الله (ص) به من دستور داده که نامه را مستقیم بدون واسطه تحویل دهم و من هرگز خلاف امر او نخواهم کرد". کسری به مردان خود گفت او را رها کنید او با شجاعت به کسری نزدیک شد و نامه را به او داد، سپس کسری عربی از اهل حیره را خواند تا نامه را برای او بخواند به محض اینکه دید نام رسول الله (ص) در نامه بر نام او مقدم است، آتش خشمش شعله ور شد و نامه را پاره کرد. دستور داد عبدالله را از مجلسش بیرون کنند، او از مجلس کسری خارج شد در حالیکه نمی فهمید برای او چه مقدر شده است، آیا کشته می شود و یا اینکه...

با خود گفت : «واللهِ ما اُبالی عَلَیَّ أیُّ حالٍ أکونُ بَعدَ أن أدَّیتُ کتاب رسول الله(ص)» «به خدا قسم مرا باکی نیست که بر سرم چه خواهد آمد پس از آنکه امر (نامه) رسول خدا را ادا کردم» سپس سوار شده به سوی مدینه حرکت کرد و چون رسول الله(ص) از این برخورد کسری آگاه شد فرمودند: «مَزَّقَ اللهُ مُلکَهُ» یعنی «خدا پادشاهی اش را نابود کند» و چنان هم شد.

 او نه تنها در حیات رسول الله(ص) بلکه در دوران جانشینان بر حقش نیز جان بر کف آماده نصرت دین خدا بود. روز به روز به درجات بالاتری می رسید. بدون اینکه اطاله کلام کنم شما را با خود به مجالی دیگر از شگفتی سازی این مرد بزرگ می برم. در زمان امیرالمومنین امام عمربن الخطاب(رض) درست ده سال بعد از روبرو شدنش با کسری، در مقابل قیصر امپراطور روم قرار گرفت، اما این بار کار سخت تر بود. او به عنوان اسیری در میان اسرای مسلمین در مقابل قیصر قرار گرفته بود همان قیصری که برای تفریح مسابقات گلادیاتورها را  برگزار می کرد و چون یکی از مبارزین، دیگری را   می کشت، او لذت می برد.

 قیصر عبدالله را زیر نظر گذراند و سپس به او گفت برای تو پیشنهادی دارم.

 فرمود: چیست پیشنهاد تو؟

 گفت: اینکه نصرانی شوی، که اگر چنین کنی تو را  آزاد کرده و گرامی می دارم.

 عبدالله که در دست قیصر اسیر بود با عزت و سربلندی فرمود: «هیهات... إنَّ المَوتَ لَأحَبُّ إلَیَّ ألفَ مرۀٍ مِن مّا تَدعونی إلَیه» یعنی«وا مصیبتا ... همانا مرگ برای من هزار درجه بهتر است از آنچه مرا به سوی آن فرا می خوانید».

قیصر گفت: تو را مردی باشهامت می بینم، اگر به خواسته من جواب دهی تو را در پادشاهی خود شریک   می کنم.

 عبدالله در حالی که به غل و زنجیر بسته شده بود تبسم کرده فرمود:«وَاللهِ لَو أعطَیتَنی جَمیعَ ما تَملِکُ وَ جَمیعَ ما مَلَکَتهُ العَرَب، عَلَی أن أرجِعَ عَن دینِ مُحمدٍ طَرفَۀَ عَینٍ ما فَعَلتُ» « قسم یه خدا اگر تمام آنچه در تملک توست(تمام پادشاهیت) و تمام آنچه در تملک عرب است را به من بدهی تا به اندازه چشم برهم زدنی     (لحظه ای) از دین محمد برگردم،  هرگز این کار را نخواهم کرد »

قیصر گفت: در این صورت تو را می کشم.

عبدالله فرمود: هر چه می خواهی بکن.

 قیصر دستور داد او را به صلابه  کشیدند و سپس تیراندازان  را گفت او را با تیر بزنند، تیرها به نزدیکی دستش اصابت کردند.

با خود گفتم: الآن با انداختنم در این دیگ مرا می کُشد، تو خواهی مُرد، پس آرزو کردم ای کاش من به تعداد تمام موهای بدنم جان داشتم و با همه آنها اینگونه(با انده شدن در دیگ پر از روغن جوش) در راه خدا کشته می شدم.

 

 قیصر از او خواست نصرانی شود ولی او سرباز زد، دوباره او را با تیر زدند تیرها به نزدیکی پایش اصابت کرد باز هم به خواسته قیصر جواب رد داد، دستور داد او را از چوب صلابه فرود آوردند سپس دیگی را پر از روغن بر روی آتش نهادند، روغن شروع به جوشیدن کرد دستور داد یکی از اسرا و یاران عبدالله را جلوی چشمان او در روغن داغ  بیندازند عبدالله با چشمان خود دید که چگونه یکی از یارانش زنده زنده در روغن داغ پخته و کباب شد. قیصر عبدالله را مخاطب قرار داد و گفت اکنون چه  می گویی ولی او محکمتر از قبل خواسته او را رد کرد. دستور داد او را در روغن داغ بیندازند ناگهان مامور قیصر به قیصر گفت که او گریه می کند. قیصر گمان کرد عبدالله پشیمان شده به همین خاطر به او گفت وای بر تو چه چیزی تو را به گریه واداشته است. عبدالله جواب داد: «قُلتُ فی نَفسی: قَتَلَنی الآنَ فی هذا القِدر، فَتَذهَبَ نَفسُکَ وَ قَد کُنتُ أشتَهی أن یَکونَ لی بِعَدَدِ ما فی جَسَدی مِن شَعرٍ أنفُسٌ فَقَتَلَنی کُلّها فی هذا  القِدر فی سَبیلِ اللهِ» «با خود گفتم: الآن با انداختنم در این دیگ مرا می کُشد، تو خواهی مُرد، پس آرزو کردم ای کاش من به تعداد تمام موهای بدنم جان داشتم و با همه آنها اینگونه(با انده شدن در دیگ پر از روغن جوش)

 در راه خدا کشته می شدم».

 قیصر از این عشق بازی حیران ماند، این چه ایمانیست که این مردمان دارند؟!! ولی او هرگز ندانست. سپس قیصر به عبدالله گفت: آیا سر مرا می بوسی که تو را  آزاد کنم؟

 عبدالله فرمود: آیا کل اسرای مسلمین را  آزاد می کنی؟

قیصر گفت: بلی، این برای من آسان است. عبدالله با خود گفت دشمنی از دشمنان خدا از من می خواهد که سرش را ببوسم تا اینکه کل اسرای مسلمین راآزاد کند، این برای من آسان است. پس نزدیک شد و سرش را  بوسید و بدین وسیله کل اسرای مسلمین آزاد شدند.

 عبدالله به همراه یاران به خدمت سیدنا عمر(رض) شرفیاب شد و او را از موضوع باخبر کرد. سیدنا عمر(رض) چون این شهامت و ایمان عبدالله را مشاهده کرد چنین فرمود: «حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ أن یَقبَلَ رَأسَ عبداللهِ بن حذافه ... و أنَا أبدَأُ بِذلک» یعنی «ولازم است بر هر مسلمانی که سر عبدالله بن حذافه را ببوسد ... و من خودم این کار را آغاز می کنم» سپس برخاست و سر عبدالله را بوسید.

 آری، این چنین زیستند آنهایی که رسم زیستن را آموختند و اگر اسلام به عزت و سربلندی رسید با قربانی دادن این عاشقان واقعی بود، راستی تو چه چیز ارزشمندی را برای اعلای کلمه الله فدا می کنی؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
@گل یخ@
چهارشنبه 12 مهر 1391
شنبه 14 مرداد 1396 11:32 ب.ظ
Very energetic post, I loved that bit. Will there be a part 2?
جمعه 13 مرداد 1396 02:50 ق.ظ
I'm amazed, I have to admit. Seldom do I encounter a blog that's
both educative and interesting, and let me tell you, you've hit the nail on the head.
The problem is something not enough folks are speaking intelligently about.
Now i'm very happy that I came across this in my search for something relating to this.
شنبه 7 مرداد 1396 09:52 ق.ظ
Hello, this weekend is fastidious in favor of me,
as this occasion i am reading this fantastic educational piece of writing here at my residence.
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:13 ق.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I
have found It positively helpful and it has aided me out loads.
I hope to give a contribution & help other users like its helped me.
Great job.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:31 ب.ظ
Great post. I am dealing with many of these issues as well..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار وبلاگنویسی